خرید بک لینک
آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبودنقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بودعکس شیدایی در آن آیینه ی سیما نبودلب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشتدل همان دل بود اما مست و بی پروا نبوددر دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشتگرچه روزی همنشین جز با من رسوا نبوددر نگاه سرد او غوغای دل خاموش بودبرق چشمش را نشان از آتش سودا نبوددیدم آن چشم درخشان را ولی در آن صدفگوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبودبر لب لرزان من فریاد دل خاموش بودآخر آن تنها امید جان من تنها نبودجز من و او دیگری هم بود اما ای دریغآگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود

برچسب: نویسنده: مهدی صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 12:30

اونا که تو زندگیشون قصه های خوب شنیدندتو قمار زندگانی همه جور بازی رو دیدنداونا که تو خلوت شب، شعرهای حافظ رو خوندندهمه راه و رفتن اما بر سر دو راهی موندندبهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مستهیه نفر همیشه تنها سر این کوچه نشستهبهشون بیگید که قصه اش مثل شاهنومه درازهکی بوده کجا رسیده چه جوری باید بسازهحالا قصه هاشو مست ها توی میخونه ها میگنداما اون همیشه مست رو توی اونجا راه نمیدندبهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مستهیه نفر همیشه تنها سر این کوچه نشستهدیگه نیست کمند دلها گیسوهای رنگ برفشدیگه می خونه جای نیست که بیاد رو لب و حرفشبزارید همه بدونن که به دست غم اسیراخرش یه شب همونجا سر این کوچه میمیرهبهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مستهیه نفر همیشه تنها سر این کوچه نشستهمن امشب سرخوش و دیوانه و مست و غزل خوانمبه جام می پناه آورده امبه جام می پناه آورده ام از غم گریزانمگر از میخانه باز آیمگر از میخانه باز آیم مرا غم باز می جویدروید ای دوستان من گوشه میخانه می مانممی مانمدیگه نیست کمند دلها گیسوهای رنگ برفشدیگه می خونه جای نیست که بیاد رو لب و حرفشبزارید همه بدونن که به دست غم اسیراخرش یه شب همونجا سر این کوچه میمیرهبهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مستهیه نفر همیشه تنها سر این کوچه نشسته

برچسب: نویسنده: مهدی صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 12:30

صفحه بندی